اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

455

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

رسول خدا را از زنى خوش آيد كه هر گاه بر او در آيد و دست خويش را بسوى او دراز كند ، بگويد : از تو به خدا پناه مىبرم ، پس چنان كرد ، و پيامبر دست خويش را بر روى خود نهاد و رو بدان پوشيده داشت و سه بار گفت : عذت فعاذت [ 1 ] ، « پناه بردى پس پناه برد . » سپس بيرون رفت و [ ابو ] اسيد ساعدى را فرمود كه دو جامه كتان سفيد به دو دهد و او را به خانه اش بازگرداند ، و چنان گمان برده‌اند كه او از غصه مرد . و « ليلى » دختر خطيم اوسى كه ناگهانى بر او در آمد و دست خود را بر پشت شانه اش زد ، پس گفت : من هذا ، اكله الاسود ، « اين كيست ؟ شيرها او را بخورند . » گفت : منم دختر خطيم و پدرم خوراك دهنده مرغان ، و اكنون نزد تو آمده‌ام تا خود را بر تو عرضه دارم . گفت : تو را پذيرفتم . پس نزد زنانش آمد . پس گفتند : چه بد كارى كردى ، تو زنى غيورى و رسول خدا بسيار هوو ، راستى بيم داريم كه تو را بد آيد پس بر تو نفرين كند و هلاك شوى ، از او بخواه تا عقد را به هم زند ، پس نزد پيامبر آمد و خواستار فسخ عقد شد ، پس عقد را بهم زد و آن زن داخل باغى از باغهاى مدينه شد و شيرها او را خوردند . و « صفيه » دختر بشامه عنبرى ، او را مخير ساخت كه نزدش بماند يا بخانواده اش بازگرداند . پس خانواده اش را برگزيد و او را بازگردانيد . و « ضباعه » دختر عامر قيسى كه نزد عبد الله بن جدعان بود ، پس طلاقش داد سپس هشام بن مغيره او را عقد كرد و سلمه از او متولد شد پس رسول خدا از سلمه خواستگاريش كرد . سلمه گفت : با خودش مشورت مىكنم . گفت : آيا درباره رسول خدا ؟ راضى شدم . پس رسول خدا از پيرى وى خبر يافت و از او خوددارى كرد . [ 2 ] ولادت ابراهيم پسر رسول خدا [ 3 ] ابراهيم پسر رسول خدا كه مادرش ماريه قبطيه بود در ذى حجه سال هشت

--> [ 1 ] ظ : عذت بمعاذ . [ 2 ] ر . ك . اعلام الورى ص 146 . [ 3 ] ل : ص 95 .